جلسه محاكمه عشق بود
و قاضی، عقل
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود، يعنی فراموشی!
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداری از عشق:
ای چشم! مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی ديدنش را داشتی؟
و تو ای گوش! مگر تو نبودی كه هر دم در آرزوی شنيدن صدايش بودی؟
و شما ای پاها! مگر شماها نبوديد که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد؟
پس حالا چرا اين چنين با او مخالف شده ايد؟!
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند...
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت: ای قلب! ديدی همه از عشق بيزارند؟
ولی من در حیرتم كه چرا با وجود اینکه عشق بيشتر از همه تو را آزرده کرده است تو هنوز از او حمايت می کنی؟!
قلب ناليد و گفت كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم بی خاصیت که هر ثانيه كار ثانيه قبلی را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعی باشم. پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم.
|
راستی آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که اگر خانمها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم میگذاشتند، چه اتفاقاتی در دنیا رخ میداد، و زندگی روزمره ما دستخوش چه تغییراتی میشد؟
بنظر من، بزرگترین و بهترین تغییری که در زندگی خانمها رخ می داد، این بود که دیگر هیچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانمها از بابت مراقبتها و رژیمهای غذایی دوران بارداری، راحت و بیخیال بودند، چون تخم میگذاشتند و با خیال راحت روی آن مینشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آنها، برای خودش داستانها و رسم و رسومات بسیاری ایجاد میکرد و موضوع غیبت و پرحرفی خیلی از خانمهای پیر و جوان میشد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانمها دور هم جمع میشدند و با شیرینی و کادو به عیادت «مادر آینده» و «تخمهایش» میرفتند و پیرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو میپرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفتهها بحث شیرین غیبت ادامه مییافت). ........ |
ادامه مطلب...
I'm Alive lyrics
Mmmmm ... Mmmmm ...
I get wings to fly
Oh, oh ... I'm alive ... Yeah
When you call on me
When I hear you breathe
I get wings to fly
I feel that I'm alive
When you look at me
I can touch the sky
I know that I'm alive
When you bless the day
I just drift away
All my worries die
I'm glad that I'm alive
You've set my heart on fire
Filled me with love
Made me a woman on clouds above
I couldn't get much higher
My spirit takes flight
'Cause I am alive
When you call on me
(When you call on me)
When I hear you breathe
(When I hear you breathe)
I get wings to fly
I feel that I'm alive
(I am alive)
When you reach for me
(When you reach for me)
Raising spirits high
God knows that...
That I'll be the one
Standing by through good and through trying times
And it's only begun
I can't wait for the rest of my life
When you call on me
(When you call on me)
When you reach for me
(When you reach for me)
I get wings to fly
I feel that...
When you bless the day
(When you bless, you bless the day)
I just drift away
(I just drift away)
All my worries die
I know that I'm alive
I get wings to fly
God knows that I'm alive
دنیا رو بد ساختن، کسی رو که دوست داری ، دوستت نداره
کسی که تو رو دوست داره ، دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و اونم دوستت داره به رسم و آئین زندگی به هم نمی رسند و این رنج است.
:: دکتر شریعتی ::
تنم از حادثه خسته
دلم از غصه شکسته
یه مسافر غریبم
راهی یه راه دورم
ناجی شکسته بالم
که تویی تنها نشستی
ای که واسه خاطر من
دل مردمو شکستی
پر بغض و گریه بودم
تو رسیدی تا بخندم
واسه پیدا کردن تو
دل به جادهها می بندم
راهی یه کوله راهم
کوله بار عشقو بستم
دیگه از خودم بریدم
دیگه از آینه خستم
تویی کعبه وجودم
دور چشمه ی تو گشتم
نکند دلم گلایه
باید از تو می گذشتم
می خوام این عشق قشنگو
از نگاهت پس بگیرم
نمی خوام مثل پرنده
توی این قفس بمیرم
ای نگاه آبی ناز
کاش تو مهربون نبودی
میون این همه آدم
کاش تو هم زبون نبودی
لحظه ی از تو گذشتن
آخرین لحظه دیدار
واسه ی تو از تو گذشتم
همینو میگن یه ایثار
بی تو انلاین شبی، باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم دنبال ID تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از Case وجودم
شدم آن User دیوانه که بودم
وسط صفحه دسکتاپ ، Room یاد تو درخشید
DING صد پنجره پیچید
شکلکی زرد بخندید
یادم آمد که شبی با هم از آن Room گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
تو همه رازهای Hack ریخته در Booter های سیاهت
من همه محو تماشای PM هایت
Talk صاف و Room آرام، بخت خندان و زمان رام.
منو تو (و بقیه) همه دلداده به آواز روی Voice
یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن.
لحظه ای چند بر این Room نظر کن.
CHAT آیینه عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به ایمیلی نگران است.
باش فردا که دلت با ID دگران است.
تا فراموش کنی چندی از Room سفر کن.
با تو گفتم حذر از Room ندانم...
ترک CHAT کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam ، توی Inbox تو نشستم
تو Delete کردی ولی من نرمیدم ، نگسستم
باز گفتم که تو یک Chatter و من User مستم
تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی ، نرمیدم ، نگسستم
Room ی از پایه فرو ریخت
Chatter ی، Ignore تلخی زد و بگریخت
Hard بر مهر تو خندید
Cpu از عشق تو هنگید
رفت در ظلمت شب ، آن شب شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از User آزرده ، خبر ه
نکنی دیگر از آن Room گذر هم
بی تو اما به چه حالی، من از آن Room گذشتم!
با صدای بی صدا
مثه یه کوه بلند
مثه یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستای فقیر
با چشمای مغرور
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب با تابوت سیاه
نشست توی چشماش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه ش هم نمی موند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لبهای تشنه
به عکس یه چشمه
نرسید تا بیبینه
قطره ، قطره ، قطره آب ، قطره آب
در شب بی تپش
این طرف ، اون طرف
می افتاد تا بشنوه
صدا ، صدا ، صدای باد ، صدای...................
کمکم کن ، کمکم کن ، نذار اینجا بمونم بمونم تا بپوسم
کمکم کن ، کمکم کن ، نذار اینجا لب مرگو ببوسم
کمکم کن ، کمکم کن ، عشق نفرینی بی پروایی می خواد
ماهی چشمه ی کهنه ، هوای تازه دریایی می خواد
دل من دریایی ، چشمه زندون برام
چکه چکه های آب ، مرثیه خون برام
تو رگام بجای خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمی دوم
موندنم مرگه منه
عاشقم مثل مسافر عاشم
عاشق رسیدن به انتها
عاشق بوی غریبانه کوچ
تو سپیده غریب جادهها
من پر از وسوسه های رفتنم
رفتنو ، رسیدنو ، تازه شدن
توی یک سپیده ی تازه سرو
مسخ یک عشق پر آوازه شدن
کمکم کن ، نذار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن ، کمکم کن ، خرمن رخوت من شعله می خواد
کمکم کن ، کمکم کن ، من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیک برامون
ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریاییه
چشمه زندونمونه
چکه چکه های آب
مرثیه خونمونه
تو رگ بودن ما
شعر سرخ رفتنه
کمکم کن که دیگه وقت راهی شدنه
کـــــمــــــــکم کن
کـــــــــــمکــــــــــم کــــــن
کـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــکم کـــــــن
کـــــــــــــــــــــــــــمکـــــــــــــــــــــــن کــــــــــــــن....
همه تن چشم شدم خيره به دنبال توگشتم.
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم.
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
در نهانخانه جانم , گل ياد تو درخشيد,
باغ صد خاطره خندید,
عطر صد خاطره پیچید.
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم,
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم,
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو , همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت,
من , همه محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام,
بخت , خندان و , زمان رام.
خوشهء ماه فرو ریخته در آب,
شاخه ها دست برآورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ,
همه , دل داده به آواز شباهنگ.
یادم آمد تو به من گفتی: ((از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب , آیینهء عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است,
باش فردا , که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی , چندی از این شهر , سفر کن!))
با تو گفتم: ((حذر از عشق ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم,
نتوانم!))
روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد,
چون کبوتر بر لب بام تو نشستم.
تو به من سنگ زدی , من نرمیدم , نه گسستم.
باز گفتم که تو صیّادی و من آهوی دشتم,
تا به دام تو در افتادم , همه جا گشتم و گشتم,
حذر از عشق ندانم,
سفر از پیش تو هرگز نتوانم , نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ حق , نالهء تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید,
ماه بر عشق تو خندید.
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم,
پای در دامن اندوه کشیدم,
نگسستم , نرمیدم...
رفت در ظلمت غم , آن شب و شبهای دگر هم,
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم,
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...!
بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!

